به روز شدم با :

"به علف نگاه که می کند...(در باب نسبت میان شریعتی و ملکیان ) "

در:  www.aghrabe.com

+ تاریخ جمعه 13 تیر1393 ساعت 12:56 بعد از ظهر نویسنده م.بینا |

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

خوابیده ای ، خیلی یواش. 

و دور و برت چند نفری سرو صدا می کنند  ولی بیدار نمی شوی.

من اما می دانم اگر صدایت کنم حتما اول چشم هایت را باز می کنی، نگاهم می کنی و بعد سر جایت نیم خیز می شوی...

دلم نمی آید بد خوابت کنم و به دیگران هم با ایما و اشاره می فهمانم که ساکت شوند

.بس که آرامشت عمیق است، خر خر هم نمی کنی حتی.

از یخ فروشی تا معلمی- چه رسد به سرهنگی- باید راه درازی بوده باشد که رفته باشی. آن قدر که توانسته باشی خرج خودت را که در بیاوری ،هیچ، به این و آن هم قرض بدهی و تازه چند تا کفتر هم بخری( اگر چه دلت سگ می خواست)، سفر هم بروی و کت و شلوار هم بخری...تا بعدها ما را کت شلوار پوش کنی ....

لابد عطر جالیزهایی که هندوانه هایش را می آوردی بازار باید توی سرت پیچیده باشد که اینطور مست، به خواب رفته ای. مثل عطر یاس های امین الدوله ی خانه ی مادری ات که از سر سحر بیدارت می کرد تا در آن هوای کودکانه  نفس بکشی و بروی دنبال کار..و کاسه ات را خواسته باشی از کاسه پدر سوا کنی....

جماعتی زیاد جمع شده اند دور چالی که کنده شده و هی هیاهو می کنند.

من نشسته ام روی سنگی و تماشا می کنم.

 مامان هم دارد گریه می کند. ولی این دفعه ،مثل همیشه ، از دست تو نیست که گریه می کند:  به خاطر توست که گریه می کند

چند نفری تو را - پیچیده در پارچه ای که نمی دانم چیست- می خواهند بگذارند توی چالی که نمی دانم چرا کنده اند.

نمی دانم چرا این کار را می کنند: نه می دانم و نه می خواهم بدانم..

.نمی خواهم  نمی خواهم نمی خواهم ....و نمی دانم...

می دانم اگر به ترنمی بگویم بابا،در جوابم فایز می خوانی

 چشم هایت را بسته ای و من این بار یادم رفته ریش های نقره ایت را اصلاح کنم و خواهرم  فر موهایت را- که هفتاد سال است که جو گندمی ست بگیرد.

زیپ کاورت را بالا می کشم که مبادا سردت شود(بس که توی سرد خانه سرد است و تو طاقتش را نداری)  دلم می خواهم ببوسمت...می ترسم ...می ترسم که مبادا از بوسه ام بیدار شوی

آسوده خوابیده ای و دیگر هیچ وقت از دست من و برادرم و خواهرهایم و مامان، حرص نخواهی خورد. هیچ وقت...

ازسر سنگ بلند می شوم.   باد، از همه ی سوی  سنگ ها، آهنگ بیانکا دیلونا را می ریزد روی سر و صورتم. از سنگ تو  صدای آلبانو می آید :

آشنایی من و تو  یک اتفاق ساده بود... اِپِر کو استو اورا پیاندو  پیاندو  پِر ته...

+ تاریخ یکشنبه 4 خرداد1393 ساعت 1:0 بعد از ظهر نویسنده م.بینا |

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

سبک وسترن به ما تاخته ای یعنی چه؟

بغض در حنجره ام ساخته ای یعنی چه؟

روزگارا ! نه چنین است که می فرمایی:

شکل کرکس، به نظر فاخته ای،  یعنی چه؟

هی به لبخند چو ام فال ورق می گیری

آخر ِ فال،  مرا باخته ای یعنی چه؟

ما که گفتیم تو را لطف محال است محال

از محالات ، دعا، ساخته ای یعنی چه؟

بین آن چشم به در   وآن کو یارش در بر

مثل خر فرقش نشناخته ای یعنی چه؟

شهدها پیش نهادی که بفرما ...اما

عقربت را به تن انداخته ای یعنی چه؟

روزگاری دل ما طعنه به خارا می زد

 چون یکی مومش بگداخته ای یعنی چه؟

فلکا تیغ چنین آخته ای یعنی چه؟

تشتم از بام بر انداخته ای یعنی چه؟

+ تاریخ دوشنبه 29 اردیبهشت1393 ساعت 1:7 قبل از ظهر نویسنده م.بینا |

" امسال از آغاز فروردين     اين چندمين باره كه پاييزه؟"

اين چندمين باره كه فنجانم   از قهوه ي فال تو لبريزه؟

از كولي پيري كه پرسيدم... لختي درنگي كرد و رو گرداند

سوي افق هايي كه نامعلوم ، مثل نگاه خسته اي در ماند...

بعدش به انگشتي اشارت كرد: ...و آرزوهايم به غارت رفت

و گفت در اين موي پيچاپيچ ، پيچيدي و عمرت اسارت رفت...

 

حالا كه گيرم شكل يك رويا ، سرشار عطر ياس هايي كه...

و بعد در آن سوي بيداري، چون سايه اي از داس هايي كه...

اين راه ها بكرند ، آه اما، در گام هاي من بكارت نيست

پيغمبري هستم كه از فردا  با ديگران هيچش بشارت نيست

با هق هقي تاريك لاي باد ، اين ابرها پيوسته باريدند

زيرا كه نحس طالعم را در   چشم سيه فام تو مي ديدند

....


حالا كمي خرداد را بردار   با 48 پاييز قاطي كن...



-------------------------------------------------------

عنوان توي گيومه، نام ترانه اي از روزبه بماني


+ تاریخ شنبه 20 اردیبهشت1393 ساعت 6:37 بعد از ظهر نویسنده م.بینا |

 

کمی از من به طعم روزگاران ماند و... من ماندم

و بی تو ارغوان هم سوگواران ماند و ... من ماندم

کویر تشنه ام را ابرها هرگز نباریدند و

یادت چون دعای روز باران ماند و ... من ماندم

شبیه نیمه ی سیبی که می بوید لبانت را

کمی از عطر من، در کام جانان ماند و ...من ماندم

چنان چون جام صهبایی که می جوید دهانت را

کمی از من به کام می گساران ماند و...من ماندم

نه گیسویت، که سوسو می زند در آبشار شب؛

که مهتاب نگاهت، چشمه ساران ماند و...من ماندم

شبی فنجان چشمت، قهوه ی تلخ نگاهی ریخت:

ز فالش ، آرزوهای هزاران ماند و ... من ماندم

 

+ تاریخ سه شنبه 2 اردیبهشت1393 ساعت 5:57 بعد از ظهر نویسنده م.بینا |